close
چت روم
داستان فانتزی امتحان پایان ترم



فروش ویژه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
تبلیغات

ساعت بافتنی روژین

 

ساعت بافتنی روژین

 

 

ساعت مچی بند بافتنی روژین در بین دیگر ساعت ها نظیری ندارد و در اولین نگاه همه را شیفته و مجذوب خود میکند و برای همین ما به کسانی که در انتخاب و خرید ساعت مچی مانده اند این ساعت را برایشان پیشنهاد میکنیم و یا اگرمیخواهند به عزیزانشان هدیه دهند انتخاب این ساعت مچی میتواند بهترین انتخاب برای دوستداران آنها باشد این ساعت در رنگبندی های زیبا و متنوع به یکی از پرفروشترین ها  تبدیل شده

قیمت : 20,000 تومان

 

 

داستان فانتزی امتحان پایان ترم
تاریخ : دوشنبه 23 آذر 1394
بازدید : 408
نویسنده : admin

.: داستان فانتزی امتحان پایان ترم :.

ورود به آرشیو داستان کوتاه

dastan

 

 

یکی از فانتزیام اینه که سر جلسه یه امتحان خوف نیم ساعت تاخیر داشته باشم و با اعتماد به نفس وارد سالن امتحانات بشم و با چهره مضطرب دانشجویان و نگاه عاقل اندر سفیه مراقب مواجه ! بعد برم روی صندلی خودم که روبه روی مسئول امتحاناته بشینم و در خودکارمو با دندونم باز کنم و شروع کنم به نوشتن و در حالیکه مسئول امتحانات فشارش افتاده و کف و خون قاطی کرده و هنوز نیم ساعت به آخر امتحان مونده از جام بلند شم و برگمو تحویل بدم و به محض اینکه به در خروجی رسیدم سرمو به اندازه 37درجه بچرخونم و با حضار در جلسه خداحافظی کنم و بعدش دوربین از نمای پشت بوم دانشگاه منو نشون بده که دارم توی حیاط قدم میزنم و لابه لای جیک جیک گنجشکا و تلالو نور خورشید و هیاهوی شهر به سمت درب خروجی دانشگاه میرم و در نهایت در انتهای پرسپکتیو خیابون محو میشم …

یک هفته بعد :
دوربین داره روی سرامیک های کف سالن حرکت میکنه و با شیب 5 درجه بالا میاد و به سمت بُرد روی دیوار که چندتا از دانشجوها جلوش جمع شدن و دارن نمره های تک رقمیه خودشونو نگاه میکنن میره و کلوز آپ از راست به چپ برگه نمره های درسهای دیگه رو میگیره که یه دفعه سکوت دل انگیزی سالن رو فرا میگیره و صدای قدم های من که با فاصله 0.75ثانیه شنیده میشه و دوربین با سرعت 10رادیان بر ثانیه به سمت سالن میچرخه و صحنه سه بعدی من و سالن رو میگیره و در این لحظه صدای پچ پچ لیدیز اَند جنتلمن هایی شنیده میشه که در گوش هم میگن این همون باباس که سیم ثانیه نوشت و زد بیرون … و در همین اثنا من نمرمو ببینم و سریع یه عقب گرد 183.5درجه ای بزنم و همون راهی که اومده بودم و برگردم و دوربین بمونه و سالن خالی از دانشجو و پشه هایی که توی نور آفتاب دارن با هم بازی میکنن !
بعد دوربین رو به سقف سالن بالا بیاد و یه دفعه تصویر بخارآلود بشه و یه جمله از جملات پرمغز و نغز من از لابه لای دود دیده بشه : “و هیچکس نفهمید که من 1.25 شده بودم” …
من
دوباره من
سه باره من
Nباره من
استاد (به شکل ترول که داره میخنده)
سرامیک ، راهرو ، در و پنجره و سایر مصالح ساختمانی
دوربین ، صدا ، تدوین گر ، طراح صحنه و اصغر فرهادی
خانواده های محترم فلان و فلان و فلان و سایر عواملی که مارا در تهیه این فانتزی یاری نمودند !



:: موضوعات مرتبط: داستان کوتاه ,
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه , داستانک , داستان های آذر 94 , داستان های کوتاه جالب , استاتوس طنز به سبک فانتزی , استاتوس و جک فانتزی , فانتزی دانشگاه و امتحان , فانتزی های خنده دار و بمب خنده , jok fantezi khandedar , jok top 94 , داستان خنده دار , داستان های کوتاه خنده دار , داستان کوتاه طنز , داستان کوتاه باحال و فانتزی , داستان فکاهی , داستان فانتزی باحال ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

RSS


با کلیک بر روی 1+ اس ام اس بازی را در گوگل محبوب کنید